بیداری رویاها

مشکل ما آدم ها این است که رویا کم می بینیم

بک اسپیس موجود صبوری ست!

  • شادکه:)
  • شنبه ۲۰ شهریور ۹۵
  • ۰۱:۰۵

سه

و بعد...

خوبِ خوب که دور شدیم از نظر ها، تا می خورم می زندم و سیاه و کبود همان دور دور ها ولم می کند تا دیگر دستم به خودش و هیچ کدام از اعضای خانواده ش نرسد!

دو دستش را پشتش قلّاب نگه می دارد...سوت زنان، صحنه جنایت را ترک می کند!

و السّلام.

{عکسش را این طور تصور کنید! من وسط بیابان بی آب و علف! سیاه و کبود! سر رو به آسمان و خورشید!}


: سه گانه بک اسپیس جان! قسمت سوم:)

قسمت قبلی قبلی!

قسمت قبلی!


آبانه نوشت: تا باشد درس عبرتی برای شما! :دی

عهد نوشت: قول می دم از این به بعد سعیمو بکنم که کمتر ازش استفاده کنم...حدقل تو آبانه جان!

بک اسپیس موجود نازنینی ست!

  • شادکه:)
  • شنبه ۲۰ شهریور ۹۵
  • ۰۰:۲۸

دو
و بعد...
قدم زنان با هم می رویم یک جای خلوت...خلوتِ خلوتِ خلوت! قدم زنان...خنده کنان:)
آن قدر که از جلوی دید هر موجود زنده ای نیست و نابود شویم...حالا می خواهد از دسته ی انسانات باشد یا از فرقه افق و امثالهم که کم هم نیستند برای پناه بردن!
: سه گانه بک اسپیس جان! قسمت دوم:)

عکس نوشت: کیفیت داغونش تقصیر من نیست! تقصیر سرچ گوگله که نصفش باید سانسور شه -___-
عهد نوشت: قول می دم از این به بعد سعیمو بکنم که کمتر ازش استفاده کنم...حدقل تو آبانه جان!

بک اسپیس موجود زیبایی ست!

  • شادکه:)
  • شنبه ۲۰ شهریور ۹۵
  • ۰۰:۲۲

یک
می دانم بالاخره پای مطالب همین آبانه جان از جایش در می آید و حتمن حتمن حقم را می گذارد کَفِ دستم! که 
"آخر مردم آزار! بیماری مگر تو؟"
: سه گانه بک اسپیس جان! قسمت اول:)

عهد نوشت: قول می دم از این به بعد سعیمو بکنم که کمتر ازش استفاده کنم...حدقل تو آبانه جان!

ماه مثل میم!

  • شادکه:)
  • چهارشنبه ۱۰ شهریور ۹۵
  • ۱۳:۴۱

خدا

تا به حال به مهمانی نور رفته اید؟ من همین دیروز آنجا بودم:)

از این جور آدم هاست که وبلاگ نویسی رو ترک کرده و دیگه واسه دل خودش می نویسه.

میگه یه روز زمستونی تو مدرسه حس کردم یه آشنا داره می خونتش؛ برا همین پاکش کردم!
 
خودش اسمشو گذاشته اختلالات هورمونی! می زنه به سرش یه روز و همه چیو محو می کنه!

از مهم ترین غبطه ها، همین دیر کشف کردنش بود! اگه زودتر دیده بودمش، حتمن اون روز سرد زمستونی می دوییدم و فیوز اصلی مدرسه رو قطع می کردم تا نتونه پاکش کنه! بعدن ها هم به خودش نمی گفتم که کار من بوده!

 به کانال و این جور خیانت ها هم پناه نبرده و فعلا دنیای کاغذیشو گه گاهی روی پیج اینستاش پیاده می کنه!

ولی نبودم. رفت و حالا من موندم تنها تو این سرزمین درندشت بلاگ!

ویار تکلم نوشته بود از عشق بلاگفایی :)

عشق بلاگفایی تویی میم جان:)

پ.ن: شده یه جا پر از کتاب ساعت ها، روز ها، هفته ها، ماه ها، سال ها بشینین و عاشق نشین؟ من مطمئنم "میم جان"ِ ما عاشقه:)
عاشقِ نور !

شادکه(دختر شاد و کوچک)

فَلا یَحزُنکَ قَولَهُم...(یاسین/76)

لطفادر کنار خوندن اینجا، به ستون و صفحه رویاهای پیشنهادی هم سر بزنید:)