بیداری رویاها

مشکل ما آدم ها این است که رویا کم می بینیم

عیدتون مبارک:)

  • شادکه:)
  • شنبه ۲۷ آذر ۹۵
  • ۱۷:۴۱

خدا

آخرش خوندن اینجارو سپردم به یادآور ولی به گمونم از این 6050 بازدید، حداقل پونصدتاش مال همین هفته اخیر باشه و توسط خودم احتمالن!!

تو همین زیادی خوندنا دیدم یه چیزایی رو بدهکارم به این جا! دیدم باید شریکتون کنم تو لذت سال آبانی و باید غرقتون کنم تو رویای سفر به کلیمانجارو!

فرصت کمه...
تا سه چار روز دیگه معجزه رختشو میکنه و میره محو میشه اون پشت تر ها! با این همه اون بی فکر برگشته میگه "بعد از تموم شدن معجزه به امید بهار زنده ام"...:/

آخه عزیز من! مثه این که شما متوجه معنی معجزه نشدی!

قوم ثمود معجزه خاستن از صالح و براشون از دل کوه شُتُر کشید بیرون ولی با شرط و شروط... حوصله دین و ایمون نداشتن، زدن شُتُر رو کشتن! اونا فکر میکردن فقط شُتُر خودِ معجزه بوده و با این کارشون آثار وحی و خدا رو نابود کردن! آخه یکی نیس بهشون بگه مگه هر وقت شما اراده کنی میتونی معجزه رو نابود کنی؟ چند روز بعد هم صاعقه میزنه و نادونای قصه ما تو جَوِّ معجزه می میرن! حالاهم تو دنیای الان ما هر چند شتر و کوه و ثمود و صاعقه و صالح نیست، ولی یه سریا هستن فکر میکنن با تاریخ دنیای اونا، معجزه از زندگیشون قهر میکنه (خودشون هم به این اعتقادشون، ایمان ندارن آ! اگه داشتن الان آتیش رو خاکستر بودن (درست گفتم اصطلاحو؟!) نه اینقد بیخیال!) و حالا که دیگه معجزه ای نیست ما فقط بهونه واسه زندگی کم داریم! مگه شتر بهونه ادامه حیاتشون بود؟ مگه انگیزه بود هر روز آب خوردن شتر از آبشخور اونا؟ نه اتفاقن مایه زجرشون بود که کشتنش...! میبینی؟ اشتباه نگاه تو به معجزه همینجاست که نمیدونی بی معجزه نمیشه زنده موند! انگار کن که بدون اکسیژن! یا بدون کلمات! یا بدون عکس! یا بدون محبت! یا بدون هزار چیز دیگه که خدا قِلفتی(غلفتی/غلفطی/قلفطی: یه بارَکی) انداختش تو زندگیمون و نمیبینیمشون ولی همه مون میدونیم اگه یه روز نباشن، قطعن ما هم نیستیم!

+ خدایا آخر، عاقبت همه مون رو به خیر کن که معجزه فقط اثبات حضور خودته ولاغیر:)

بعد.نوشت: میشه واسه امتحان هندسه فردام دعا کنین؟:(

من الان خیلی عصبانی م و غرغرو!

  • شادکه:)
  • يكشنبه ۲۱ آذر ۹۵
  • ۲۳:۰۶

خدا

اون همه نوشتم و همه ش تقصیر کامپیوتر حسین بود و این همه بی طاقتیش که حالا هیچی از نوشته هام نمونده!

همه ش تقصیر آهنگ دلفریب و خیام و مولانای هلیا بود که حالا هیچی از نوشته هام نمونده!

همه ش تقصیر عکس های گوگل بود که یه عکس راهروی مدرسه خواستم پیدا کنم و عکس مانور زلزله رو آورد و من مجبور شدم پشت این لپ تاپ لعنتی چند سانت در چندین سانت یه ربع بخندم به خاطرات مسخره زنگ های زلزله:/ که الان هیچی از نوشته هام نمونده!

خلاصه ش این بود که آقا می دم به یادآور بدون هیچ ترسی! اصلن بقیه ش هم حتمن مصلحت این بوده که شما نخونین که الان هیچی از نوشته هام نمونده!

من الان خیلی عصبانی م و غرغرو! مشخص نیس؟:/

: استیکر انگِر اینساید اوت در حال بلند شدن آتیش از سرش! اصن هر چی!


خون خوری گر طلب روزی ننهاده کنی

  • شادکه:)
  • چهارشنبه ۱۷ آذر ۹۵
  • ۱۶:۳۵

خدا

چه قدر سخته که از خون خوردنت بفهمی روزی ننهاده بوده و طلب کردی و آخر سر هم ندادنت و فقط خون خوردی و درد کشیدی و بی تاب بودی!
چه خونی هم خوردم واقعن...بچه ها گفتن تمام دندونات خونیه! رفتم جلو آینه برق میزد همچین انگار تازه مسواک زدم!

وَ ما اَدراکَ مَا الفاطِمَه...

  • شادکه:)
  • يكشنبه ۱۴ آذر ۹۵
  • ۱۸:۱۹

خدا

امروز سر کلاس مشاوره مریم می گفت "درس بخونین و تکلیف رو جدی بگیرین!" چراشو فقط خودش می دونه و راستش کسی هم نپرسید ازش! اصلن به نظرم نفر 16م کنکور تا یه مدتی حق داره هرچی به ذهنش می رسه رو بدون توضیح چرایی ش بگه و بقیه هم قبول کنن! حسش بی نظیره...حس این که ببینی با چشمای خودت پیروزی ت رو! میگه "خب بی هدف که نمیشه!" چه هدفی انگیزه ساز تر از این که من هم دوست دارم همچین حسی رو لااقل یه بار تجربه کنم! دوست دارم آزاد باشم و با چشمای خودم ببینم این آزادی رو و بکنم تو چشم بقیه!:/

چرا به فاطمه نمیگن پاشه بیاد پیشمون؟ فاطمه حتا چند ماه زودتر از مریم به این حس رسید...به چند برابر این حس! حس فاطمه قطعن قشنگ تر بوده...فاطمه بنت فرزانه:)) به نظرم کسی که طلا یک المپیاد داره، اونم المپیاد ادبی(!!) به جز حقی که واسه نفر 16م کنکور قائلیم، حق داره راه بره و تو گوش هرکی دلش خاست یه نصیحتی بکنه و فقط کافیه که پشت بندش بچسبونه که "من این تجربه رو تو راه رسیدن به طلا به دست آوردم" و اونوقته که دوست عزیزمون بدون هیچ مکثی قبول کنه و مستقیم راهی بیابون بشه برای هضم اون نصیحت و کنج ه مون زندگی ای که صرف بیهودگی هاش کرده جاش بده کیمیا رو...

بابا! عاغا! فاطمه از یاسمن هم خفن تره واقعن! ولی کو جایگاه عزیزش؟ پس چرا کسی فاطمه رو نمیشناسه؟ و ما ادراک ما الفاطمه...:)

+علیکم بالادامه!

  • ادامه رویا
  • تنبلی شرف داره به ورزش کردن!

    • شادکه:)
    • جمعه ۱۲ آذر ۹۵
    • ۲۲:۴۳

    خدا

    ورزش اعتیاد آوره؛

    آدم زندگیشو میذاره پاش، سلامتیشو؛ جاش آرامش می گیره چند دقیقه...پر از امید میشه!

    ورزش اعتیاد آوره، مخصوصن ورزشای دوییدنی؛

    آدم همش میخواد بدوعه؛ پای راه رفتن واسش نمی ذاره! آدم همش میخاد تحرک داشته باشه؛ آروم و قرار دیگه نداره! آدم همش میخاد از حریفش فاصله بگیره؛ بزرگواری دیگه نداره! همونقدری که استرس نمیتونه تحملش کنه و سمتش نمیاد؛ اونم طاقت حتا ذره ای استرس کشیدنو نداره! آدم همش میخاد سریع باشه؛ تو سرعت پایین دیوونه میشه، میزنه به سرش! آدم همش میخاد بهترین باشه؛ متوسط بودن حالشو به هم میزنه!

    ورزش اعتیاد آوره، مخصوصن ورزشای توپی؛

    آدم یاد میگیره نگاهش همیشه به بالا باشه؛ سر به زیری از یادش میره! ادم یاد میگیره طلب کنه و همیشه برای خودش بخاد؛ بعدن هر چه قدر هم ادب یادش بدی فقط سبک خودشو میشناسه!

    من زندگی ورزشی طولانی ای دارم! آدمای مختلفی رو دیدم! جاهای مختلفی رفتم! تخصصای مختلفی رو امتحان کردم! فرهنگ های مختلفی شناختم و مدلای مختلفی لباس پوشیدم...

    شده جایی برین ورزش کنین و لذت نبرین؟ شده آرزو کنین هرچی زودتر این انتخابی که کردین تموم شه؟ شده تمام سعیتونو بکنین که وسط تمرین اشکتون زمین بازی رو خیس نکنه؟ شده بعد از اون برحه(برهه) زمانی به سرعت هرچه تمام تر همه چی رو فراموش کنین که حتا کسی رو میبینین که فقط مارک سویی شرتش شبیه یکی از اون هم تیمی هاست، تغییر مسیر بدین و تا خود شب بلرزین که "وایِ من! دوباره یاد کابوسای روزانه م افتادم..." من ورزشکار بودم...قوی تر از این حرفا! چطور؟ چطور تونستن کاری کنن که حالا از عالم و آدم بترسم؟ حتا از دوستام...که نکنه دوباره نزدیک اونا بکننم!

    من زندگی ورزشی طولانی ای دارم! از من به شما نصیحت:

    زندگیتونو بکنین، فوق فوقش کنارش روزی نیم ساعت پیاده روی یا شنای تفننی...دور و بر ورزش نرین که اعتیاد آوره (میچسبه عین بختک به زندگیتون:))! رفتین سمت ورزش، سمت ورزشای دوییدنی نرین که کل زندگیتونو تحت الشعاع خودش قرار میده! ورزش دوییدنی انتخاب کردین، توپو قاطیش نکنین...به دماغتون رحم کنین به خودتون اگه رحم نمیکنین! دست روزگار ورزش دوییدنی-توپی گذاشت جلو روتون خدا خدا کنین بسکتبال نباشه...اونوقت شرطش اینه که تمام زندگیتونو بذارین پاش تا توش موفق بشین! به هرحال، اگه خوش سلیقه بودین و کمال گرا و دنبال بسکتبال راه افتادین، مطمئن باشین جاتون تو کلاسای خانومِ "عین" نیست...اونجا اصلن جای ورزش - هرچند غیر تخصصی و ضعیف حتا هم- نیست!

    تا اینجاشو همه رو گفتم که همون نصیحت آخرو بگم...اگه مطمئن بودم بدون مقدمه چینی حرفمو قبول میکنین، اینهمه خزعبلات نمی بافتم! وگرنه که ورزش هر چه قدر هم اعتیاد آور و مخرب باشه، اثری که رو جسم و روح ادم میذاره انکار نشدنیه...قطعن نسبت بدی به خوبی هاش یک به صده! ولی ورزشی که بخاد پای آدمو به تمرین های خانوم "عین" و امثالهم (که زیادن و من همین الان میتونم حدقل پنج تا ده تای دیگه شونو نام ببرم) همون بهتر که با بهونه اعتیاد و فلان و بهمان شروع نشه اصلن! تو خونه نشستن جلو تلویزیون و تخمه پوست کندن صدها برابر شرف داره به وقت گذاشتن(هدر دادن در واقع) تو کلاسای خانوم "عین" :/

    والسلام:)

    پی.نوشت: الان نرین بذارین اینا رو کف دستش، منو وردارن ببرن اوین به جرم تشویش اذهان عمومی! خاهرانه خاستم خاطره افتضاحم برا شما تکرار نشه...همین! حالا شما خاستی برو همون کلاس! پول تو جیب اون نره که از اون ور تو جیب من نمیاد که! گفتم که مثه من سه روز در هفته(سه و نیم درصد ساعات هفته!!) زندگیتو مفت مفت ندین دست مردم! والا...

    بعد.نوشت:حدود یه سال از ورزش دور بودم به خاطر ترس از همون ادما...! و بعد از خودشون به خودشون پناه بردم! حالا من یه فَِراری ام...برا ندا دعا کنین که زندگی ورزشی منو از مرگ نجات داد ولی کاری برای بچه خودش نتونست بکنه...دعا کنین برا صبرش!

    گریه غریبانه...زیاد...زیاد! 

    یا غفار و یا ستار...

    • شادکه:)
    • چهارشنبه ۱۰ آذر ۹۵
    • ۱۳:۲۲

    میگه چه خوب که حالت خوش نیست...

    آقا حالم خوش نیست!

    مستمر زیر ده بهونه است...دیگه نبودن فاطمه بهونه است... این همه عذرخواهی بهونه است...این که میگه "برو توبه کن " بهونه است...این که آششون حرف نداشت و کار ما حرف داشت بهونه است...این که خاب دیده و انتظار تعبیرش رو از ما می کشیده بهونه است...این که هیچ وقت هیچ خابی رو نتونستم درست و حسابی تعبیر کنم بهونه است...

    بیاین بهونه ها رو بزنیم کنار ببینیم دلامون صافش چه قد ارزش داره؟...

    امروز گُل گُلی جان رو ندیدم!

    • شادکه:)
    • شنبه ۶ آذر ۹۵
    • ۱۸:۳۴

    خدا

    خانوم میم هایی که باید ببینم زیادن...

    باید ببینم و سر بذارم رو شونه تک تکشون یکی دو ساعت تو هواشون نفس بکشم و بزنم زیر گریه که من میترسم از روزی که از دستتون بدم!

    واسه بعضیا یکی دو ساعت که نه...یکی دو روز، نه؛ یکی دو سال! یا حتا یکی دو عمر...

    +حتمن بشنوید!

  • ادامه رویا
  • شادکه(دختر شاد و کوچک)

    فَلا یَحزُنکَ قَولَهُم...(یاسین/76)

    لطفادر کنار خوندن اینجا، به ستون و صفحه رویاهای پیشنهادی هم سر بزنید:)