بیداری رویاها

مشکل ما آدم ها این است که رویا کم می بینیم

احساس خستگی مفرط که دست از سرم بر نمی‌دارد!

  • شادکه:)
  • چهارشنبه ۲۴ آبان ۹۶
  • ۲۰:۰۲

سرم را بین دستانم تکیه میدهم و با خودم تکرار میکنم «زهرا قبول کن که تنهایی..» و دوست دارم زار زار بزنم زیر گریه. از شدت دردِ سر و دردسر! دردسری که خودم برای خودم ساختم و تمامی ناپذیر است...

پ.ن:

به میمنت و شادی، تا هفته دیگه به یکی از وحشتناک ترین وضع های ممکن با خودم رو به روم میکنن! این هم عاقبت به خیر بشه صلوات.

دودکش.

  • شادکه:)
  • چهارشنبه ۳ آبان ۹۶
  • ۰۶:۵۳

از حرفای دیشب اینو یادمه که وسط گریه تو آینه به چشمای قرمزم نگاه کردم و خوندم:

مثه کوه پشت و پناه همیم...ولی هردومون دستامون خالیه!

[کلیک]

.I'm going to hell / school

  • شادکه:)
  • سه شنبه ۲ آبان ۹۶
  • ۰۶:۲۹

فکرش را بکن!

حالا که دو روز از آبان هم گذشته، هنوز هم باید بروم مدرسه! همانقدر تکراری که مهر می رفتم. همانقدر تکراری که در آذر باید بروم!

یا نمی فهمند آبان چه چیز خاصی است، یا واقعن آبان چیز خاصی نیست، که بعید می دانم:)

شادکه(دختر شاد و کوچک)

فَلا یَحزُنکَ قَولَهُم...(یاسین/76)

لطفادر کنار خوندن اینجا، به ستون و صفحه رویاهای پیشنهادی هم سر بزنید:)