بیداری رویاها

مشکل ما آدم ها این است که رویا کم می بینیم

دقیقن همونقدر باور نکردنی...همونقدر!

  • شادکه:)
  • پنجشنبه ۱۸ خرداد ۹۶
  • ۱۴:۰۸

دیروز سحر که رفته بودیم هیات، درست وقتی که داشتم تمام امیدم رو میسپردم دست شهدای گمنام دانشگاه تا برسوننش دست خدا و یه وقت ناامیدش نکنن، یه چیزی تو قلبم بلند بلند داد زد خداروشکر:) و البته که فقط خودم شنیدمش!

بعد تمام طول هیاتو تا خود اونموقه ای که مثه شبای پیش شربت برداشتم و بهش تیکه انداختم که تو روزه ای این وقت شب که چیزی نمیخوری؟، داشتم فکر میکردم که واقعن " لقد مَنَّ اللهُ علی المومنین..."
داشتم فکر میکردم چه عظیم نعمتیه، انقلاب کشورمون. این که تو وجب به وجب خاک کشورم، عینهو لحظه های همین هیات احساس امنیت میکنم! فکر کردم اگر من اینجا نشسته بودم و یه بمب میومد رو سرم چی میشد؟ شهید می شدم؟ نه! احتمالن در اون صورت خدا هیچ وقت منو به هیات راه نمیداد، چون لایق این یکی، دیگه هرچی فکر میکنم نیستم... اصلن همون بهتر که شهید شدن از بیخ گوشمون هم نمیگذره، که بتونیم حدقل لابه لای خوباش بر بخوریم و حالمون واسه چند روز، حال پرواز باشه:) نه؟
دیروز صبح از خاب پاشدم و تمام مدت اخبار روشن بود جلوم! چرا؟ چون باورم نمیشد... کی باورش میشد؟ همونقدر باورم نمیشد که اون سال که گفتن جرثقیل افتاده و مردم تو خونه خدا مردن! همونقدر باورم نمیشد که سر امتحان جغرافی ترم پیش گفتن آقای هاشمی فوت شدن! همونقدر باورم نمیشد که اگه خدای نکرده میگفتن یه بمب تو طلایی ترین نقطه کشورمون، تو حرم امام رضا(ع)، ترکیده! همونقدر باورم نمیشد که اگه میشنیدم داعش اومده تو قلب ایران و ما داریم صاف صاف راه میریم!!!! دقیقن همونقدر باورم نمیشد... من هنوز داعشو باور نکردم بعد اینهمه سال...حالا بیام تیراندازیشونو باور کنم؟ بیام مهره سوخته شونو باور کنم؟
دیروز مسخره کردم حرف آقای لاریجانی رو وقتی گفت اقدام بزدلانه ای بوده! الان اما که بیشتر از 24 ساعت گذشته و شاید بیش از پنجاه پست درباره ماجرای دیروز و بررسی و تحیلیلش خوندم، دیگه خیالم راحته که اقدامشون بزدلانه ترین کار ممکن بوده...:))
خلاصه که کشورمون ایران، زیباترین جای جهانه و امنیتش غیرقابل انکار... ترجیح میدم این قسمت حرفمو از زبون علی علیزاده - تحلیلگر سیاسی BBC - بشنویم:
دو سال و یازده ماه!! زمان خیلی زیادیه وقتی تمام کشور های همسایه مون دارن با جنگ با این گروه تروریستی یا جنگ های داخلی دست و پنجه نرم می کنن:)

+حرفای پالادیوم بین تمام پنجاه شصت تا پستی که خوندم تو این چند روز، خوندنی ترینشون بود. حتمن یه سر بهش بزنین ---> کلیک

+ شاید دو هفته یا بیشتر بود که منتظر دیروز بودم. دیروز، روز قبل امتحان عربی بود و من با خیال راحت میتونستم بشینم ساعت ها ملمع شیخنا رو بخونم و عشق کنم و کسی هم اعتراضی نکنه! حتا بشم بچه درسخونه:] باید از تمام شیرینی های عربی و ملمعات شیخنا عذرخاهی کرد، شوک دیروز بزرگ بود. دقیقن همونقدر بزرگ که دست و دلم حتا به عربی هم نره! این اصلن منصفانه نبود...حالا معلوم نیست چند وقت دیگه باید منتظر امتحان عربی بعدی بمونم... داعش ازت انتظار میره بیای به پام بیفتی و رسمن به خاطر این مورد خاص التماسمو کنی ببخشمت!:///

دنیای بی امام (ره) - قسمت چهارم(آخر)

  • شادکه:)
  • سه شنبه ۱۶ خرداد ۹۶
  • ۰۸:۰۰

پریروز ، چهاردهم خرداد، وطن بی پدر شد!

هذا فراق بینی و بینک پدر... ما ندیده عاشقت هستیم، به شرافتمان قسم!
از صبح که بیدار شدم، صحنه آخر ارمیا جلوی چشمانم رژه می رفت...
شاید چون کامل ترین صحنه ای بود که از مراسم تشییع جنازه امام، در ذهنم داشتم و ساخته و پرداخته شده بود.
اگرچه دیر ولی می خواهم ان شاء الله تا زمان خاکسپاری امام - یعنی نخستین ساعات صبح روز شانزدهم - در چهار قسمت، روایت ارمیا را منتشر کنم.

  • ادامه رویا
  • دنیای بی امام (ره) - قسمت سوم

    • شادکه:)
    • دوشنبه ۱۵ خرداد ۹۶
    • ۱۶:۰۰

    دیروز ، چهاردهم خرداد، وطن بی پدر شد!

    هذا فراق بینی و بینک پدر... ما ندیده عاشقت هستیم، به شرافتمان قسم!
    از صبح که بیدار شدم، صحنه آخر ارمیا جلوی چشمانم رژه می رفت...
    شاید چون کامل ترین صحنه ای بود که از مراسم تشییع جنازه امام، در ذهنم داشتم و ساخته و پرداخته شده بود.
    اگرچه دیر ولی می خواهم ان شاء الله تا زمان خاکسپاری امام - یعنی نخستین ساعات صبح روز شانزدهم - در چهار قسمت، روایت ارمیا را منتشر کنم.

  • ادامه رویا
  • دنیای بی امام(ره) - قسمت دوم

    • شادکه:)
    • دوشنبه ۱۵ خرداد ۹۶
    • ۰۸:۰۰

    دیروز ، چهاردهم خرداد، وطن بی پدر شد!

    هذا فراق بینی و بینک پدر... ما ندیده عاشقت هستیم، به شرافتمان قسم!
    از صبح که بیدار شدم، صحنه آخر ارمیا جلوی چشمانم رژه می رفت...
    شاید چون کامل ترین صحنه ای بود که از مراسم تشییع جنازه امام، در ذهنم داشتم و ساخته و پرداخته شده بود.
    اگرچه دیر ولی می خواهم ان شاء الله تا زمان خاکسپاری امام - یعنی نخستین ساعات صبح روز شانزدهم - در چهار قسمت، روایت ارمیا را منتشر کنم.

  • ادامه رویا
  • دنیای بی امام (ره) - قسمت اول

    • شادکه:)
    • دوشنبه ۱۵ خرداد ۹۶
    • ۰۱:۱۳

    دیروز ، چهاردهم خرداد، وطن بی پدر شد!
    هذا فراق بینی و بینک پدر... ما ندیده عاشقت هستیم، به شرافتمان قسم!
    از صبح که بیدار شدم، صحنه آخر ارمیا جلوی چشمانم رژه می رفت...
    شاید چون کامل ترین صحنه ای بود که از مراسم تشییع جنازه امام، در ذهنم داشتم و ساخته و پرداخته شده بود.
    اگرچه دیر ولی می خواهم ان شاء الله تا زمان خاکسپاری امام - یعنی نخستین ساعات صبح روز شانزدهم - در چهار قسمت، روایت ارمیا را منتشر کنم.

  • ادامه رویا
  • ننوش...!

    • شادکه:)
    • شنبه ۳۰ ارديبهشت ۹۶
    • ۲۳:۰۳

    اتاقم گرم شده

    خودم هم، بس که امروز دو دوتا چارتا کردم و برای رهبرم طلب صبر کردم

    پنجره اتاقمو باز میکنم

    صدای جیغ و بوق و آهنگ و شیپور و داد و شعار میاد تو اتاقم

    پوزخندمو یادم نمیره براشون حواله کنم

    حسین میاد تو خونه با چشمای اشکی و اعصاب داغون

    میگه اینم مملکت اسلامیه مثلن ما داریم! همه لخت شدن ریختن وسط دارن میرقصن:/

    بازم تو خونه دوای سیاسی راه میفته

    به بهونه درس میدوعم تو اتاقم و زل میزنم به عکس بابای محبوب که همه آرامش دنیا رو ریختن تو چشماش...

    پیش خودم دعا میکنم کاش امام هرگز جام زهرو ننوشیده بود...:"((

    یه همچین عکس و جمله ای همیشه رو میزمه تا آروم شم:)

    بخوانید ---> اندر احوالات بعد از انتخابات [کلیک]

    این هم بخونید حتمن ---> ۵۰ و هفت [کلیک]

    بنفشیسیته!

    • شادکه:)
    • پنجشنبه ۲۸ ارديبهشت ۹۶
    • ۰۹:۴۱

    بچه های مدرسه ما، سیاسی فکر نمی کنن. روی جو سوار میشن و میرن جلو...

    گیریم که چند نفر موافق سرسخت دولت اعتدال و بنفیشیسیته توی جامعه کوچیک مدرسه ما هستن که به هر نحوی هم که شده میخان به رخ بکشن و بگن که "شیخ حسن! غصه نخور! ما هواتو داریم! (ما رای ندهنده ها!)"
    گیریم که من به عنوان تنها جهت گیری سیاسی م تو مدرسه، اون هم کاملن ناخواسته، میگم که "میشه دعا کنین امروز برم یه جایی؟" و اون هم با اصرار زیاد بپرسه و با یه شکوه خاصی بگم "همایش بزرگ حامیان رئیسی" [کلیک] و اون از حرصش قرمز بشه و بگه "دعا میکنم هرجا میخای، بری" و تو بفهمی که پیش خودش داره فکر میکنه "چه دوستایی هم داریمااا...شیخ حسن رو ول کرده چسبیده به سید ابراهیم؟!" :///
    دیر فهمیدم که دیگه وقتشه زبون سیاسی باز کنم و به همه بفهمونم تو این چاهار سال خیری هم اگر دیدیم از صدقه سر لطف خدا و اولیاء الله بوده به سرمون که یه وقت ناامید نشیم از چاهار سال زندگی بی هیچ خیری! (بیش از چاهار سال. هشت سال. شایدم دوازده سال. شاید حتا بیست سال!!) اینه که میخام داد بزنم بگم "عاغا بیاین عطای این دولتو به لقاش ببخشیم!"
    گیریم که یه سری آدما هستن میخان هرطور شده حرفشونو به گوش همه برسونن که "یا سبز یا هیچ!" و "هرکه غیر از سبز، مرگ برش باد!" که "ما میخاستیم بزرگ تر باشیم بتونیم سر فتنه 88، حدقل ما هم یه شعار داده باشیم و یه سطل آشغال کوچیکو هم ما آتیش زده باشیم!"...هستن این آدم ها، حضورشون هم محترم! ولی مشکل اینجاست که سر بحث ندارن و زبون سیاست نمی دونن! جرئتش هم ندارن! دومتر پارچه به خودشون آویزون میکنن بنفشششش! یه دستبند کوچولو دستشون میکنن "سبز"...ازشون هم که میپرسی چرا با هم این مدلی لباس پوشیدین، نمیان بگن "ممنون از تریبونی که بهمون دادی..." نمیان داد بزنن "آینه میرحسین، شیخ حسنه! پس بیاین همه با هم بهش رای بدیم تا میرحسین تو حصر انتخاب ما نمونه!" نمیان همه حرفایی که میخان با این نوع لباس پوشیدنشون برسونن رو بگن! فقط در جواب سوالم میگن "چون تنها رنگی بود که میتونستیم شیش نفری با هم ست کنیم!!" حتا خودشون اهداف خودشونو زیر پاشون له میکنن!
    یادآور راست میگه...بین بچه های ما مگه چند نفر هستن که فکر کنن و کامل سوابق و برنامه ها رو دنبال کنن و با عقلشون انتخاب کنن؟ بچه های ما خییلی جوگیرن!


    پ.ن: اللّهم اجعل عواقب امورنا خیرا...
    بخونید ---> حسن شود سبب خیر [کلیک]

    مونولوگ ماندگار:))

    • شادکه:)
    • جمعه ۸ ارديبهشت ۹۶
    • ۲۲:۳۰

    " این حرف خودتونه...معذرت میخام! شما گفتین اگه کسی تو صد روز قول انجام کاری رو بده بی عقله!
    من میگم نه این نشونه عدم صداقته...علاوه بر اون " :دی
    لبخندهای شیطنت آمیزتان را جمع کنید که سکوت های این چاهار سالمان دارد فریاد می شود:) ما که بی سواد و بی شناسنامه ای بیش نیستیم! ولی آدم حسابی هم اینجا، بینمان پیدا می شود:|
    #نفرت_از_سیاست
    #جذابیت_در_سیاست
    پ.ن: فرهیخته ملت، تتوی نام اسحاق فراموش نشود:)

    پ.ن2: اگر ریس جمهور های بالقوه ملت هزاران نفر هم باشند، هیچکدام فقط به فکر کشور و ملت نیستند! (با اغماض کلمه فقطو نوشتم، نکنه منم مثل همونا از تهمت زنندگان باشم:/ )

    سیرک وزارت کشور و ابتذال خبرنگاری

    • شادکه:)
    • يكشنبه ۲۷ فروردين ۹۶
    • ۲۰:۱۷

    سراج الدین جان شما حرف دل بنویس ما اینجا بدون توجه به هیچ جناح گیری سیاسی بازنشرش میدیم:)

    ---> کلیک

    " ثبت نام انتخابات ریاست جمهوری، وزارت کشور را به سیرکی هیجان انگیز تبدیل کرد که اگر مدت زمان را کمی بیشتر می کردند به رقیبی جدی برای سیرک خلیل عقاب تبدیل می شد. این جذابیت به صورت در بین جامعه طرفدار پیدا کرد، به طوری که برخی مردم صرفا برای تماشا کردن پدیده های ثبت نام ریاست جمهوری بیرون وزارت کشور جمع شده بودند. اگر از این پدیده های بعضا بیمار بگذریم با آدم های زیادی روبرو می شدیم که صرفا برای شنیده شدن صدایشان آمده بودند. یعنی آنقدر حرف در گلو داشتند و هیچ فرصتی برای گفتنش پیدا نکرده بودند که تریبون ثبت نام را برای دیده شدن و پیدا کردن گوش شنوا مغتنم شمرده بودند.

    اما دریغ از گوش شنوا. اصحاب رسانه که باید حداقل برای لحظاتی گوش شنوا و زبان گویای خواسته های این مردم می شدند مشغول گرم کردن سیرک وزارت کشور شده بودند. خبرنگاران آنقدر از سرگرم شدن با بعضی بیماران روحی-روانی که برای ثبت نام آمده بودند لذت می بردند، که به هر ثبت نام کننده ناشناسی به چشم سوژه ای برای خندیدن و جک ساختن نگاه می کردند.

    این خبرنگاران وقتی در مقابل آن پیرمرد خراسانی یا آن حامی محیط زیست کرمانشاهی با غرور  و تکبر فراوان از برنامه هایشان برای ارتباط با ترامپ می پرسیدند و با این پاسخ روبرو می شدند که هدف آنها اصلا ثبت نام نیست و فقط می خواهند حرفشان را به گوش مردم برسانند، با بی اعتنایی به سراغ سوال مسخره و کلیشه ای دیگری می رفتند تا شاید از سوال دوم بتوانند سوژه ای برای خندیدن پیدا کنند.

    آنقدر مشغول این سیرک گردانی بودند که از افراد سیاسی شناخته شده ای مانند اعظم طالقانی که احتمال تایید صلاحیتشان پایین بود،حتی یک مصاحبه هم نگرفتند و نپرسیدند شما با این بیماری چرا خودت را به زحمت انداختی؟اگرچه جامعه خبرنگاران چشم ما در وزارت کشور بود و خود چشم تنها می بیند و معمولا دیده نمی شود، اما آنقدر سطح رفتارها غیر حرفه ای و غیر اخلاقی بود که بسیاری را به این نتیجه رساند که خود این چشم ها بیشتر از آن بیماران ثبت نام کننده نیازمند درمان هستند.

    اگرچه نشان دادن حضور ثبت نام کنندگان بی کفایت و بیماری که مهمترین قابلیت آنها سرگرم کنندگی است، در رفع این مشکل تاثیر مهمی دارد اما خبرنگاری با سیرک گردانی تفاوت دارد. خبرنگار باید حداقل به دلایل حضور مردم عامی بپردازد، سعی کند مشکلات آنها را منعکس کند و به ویژه نظرات ثبت نام کنندگان و تمامی چهره های سیاسی را منعکس کند.

    به امید روزی که ابتذال از رسانه های کشورمان دور شود "

    ۹۶/۰۱/۲۷
    سراج الدین

    شادکه(دختر شاد و کوچک)

    فَلا یَحزُنکَ قَولَهُم...(یاسین/76)

    لطفادر کنار خوندن اینجا، به ستون و صفحه رویاهای پیشنهادی هم سر بزنید:)