بیداری رویاها

مشکل ما آدم ها این است که رویا کم می بینیم

چو زندان بِشِکَستید، همه شاه و امیرید...

  • شادکه:)
  • دوشنبه ۲۱ فروردين ۹۶
  • ۱۹:۰۷

یه کتاب بود به اسم "وقتی مژی گم شد". داستانش بسیار بسیار تکراری ولی با قلم خیلی بدیعانه آقای شاه آبادی. خلاصه داستان از این قرار بود که یه ایمیلی برای بچه ها میومد با این مضمون که "یه شهری هست که بچه ها، خودشون اونجا رو اداره می کنن...هیچ خبری از هیچ آدمبزرگی نیست! هیچ کس دستور نمیده! تا هر وقت خواستی می تونی بازی کنی و شوکولات بخوری و..." و مسلمن مشخصه که همه اینا یه حقه بوده برای دزدیدن بچه ها و اذیت کردنشون!

بگذریم...موضوع همون شهر بی آدمبزرگاست...

آدمبزرگا نمیفهمن. نمیخوان بفهمن وگرنه تواناییشو دارن!

آدمبزرگا شکل و شمایل خدا یادشون میره...یعنی خیلی وقته که رفته!

آدمبزرگا فرق بوی اردیبهشت و آبان رو نمیفهمن ولی کل شهرو زیر پاشون می ذارن تا عطر "باربری" و "سی کِی2" مخصوص خودشونو پیدا کنن!! عجیب نیستن؟

آدمبزرگا حساب قرون به قرون پول هاشونو دارن ولی یادشون میره روزی چندتا "بچه دل" میشکنن! یه روز از خودشون شنیدم که میگفتن براشون مهم نیست دلی بشکنه یا نه! گفت: "مدرسه ست دیگه! هر روز ما همینجوری میگذره! مجبوریم هرکاری با بچه ها می کنیم یا اونا با ما می کنن رو فرداش فراموش کنیم تا خسته نشیم!" همون موقع به جای این که بگم "ولی بچه ها اینجوری نیستن!" اشک تو چشمام جمع شد و قسم خوردم با خودم که نه تنها با بچه خودم که با بچه هیچ کس دیگه ای این کار رو نکنم! قسم خوردم هرگز آدمبزرگ نشم! چون آدمبزرگا هیچی براشون مهم نیست...

نمی تونن تصور کنن وقتی یه دختربچه، با یه چشم از چشمی دوربین نگاه می کنه، پشت پلک چشم دیگه ش که بسته ست چه آرزوهایی رو که با خودش مرور نمی کنه!

آدمبزرگا هرگز معنی ترس رو نمی فهمن. بلندت می کنن و جلوی 200نفر آدم میگن "تو بگو!" و آخرش هم که تو، عین کلاسای درس جواب میدی و به سبب درست بودن جواب برای عاقبت به خیری ت صلوات میفرستن، با نهایت تحقیر پشت بلندگو میگن که "پس حتمن نیازی به شنیدن هیچ کودوم از این حرفا نداری که حرف میزنی!نه؟" و  اصلن فکر نمیکنن شاید وسط بحث اخلاقی-اعتقادی اصلن چنین رفتاری خوب و پسندیده نباشه! اون هم با کسی که با راه رفتنش هم تو مدرسه قضاوت شده و تک تک اون قضاوتا قلبشو تیکه پاره میکنن!

میدونین؟ به نظرم آدمبزرگا کورن! خنده رو نمی بینن...نمی تونن لمسش کنن...نمی تونن کِیف آزادانه خندیدنو درک کنن بس که به خودشون و بقیه سخت گرفتن!

این طور که از شواهد پیداست آدمبزرگا خبرا رو دست اول به هم میرسونن چون طعم شیرین راز زیر زبونشون، تا حالا حس نشده! که اگه فقط یک بار حسش کنن دیگه اونوقت ترجیح میدن هیچی از دهنشون بیرون نیاد...

از نظر آدمبزرگا همه چی زشته! چشم ندارن قشنگی رو ببینن انگار! بوق زدن زشته. خوردن زشته. خوابیدن زشته. حرف زدن زشته. خندیدن زشته. دوست شدن زشته. نمی دونن که خودشون زشت ترین قسمت این دنیای قشنگن که بچه ها دارن تحملشون می کنن...

.

.

.

و کشف دیگه م هم این که هرچی آدمبزرگ بوده اومده تو این مدرسه معلم شده!!!:/

(توضیح.نوشت: این قطعن اصلن به این معنی نیست که همه معلما آدم بزرگن!)

+ فایل صوتی عنوان ----> کلیک

  • Mr Daal
    از لحن متن بر میاد که بخواد به آدم بزرگا یه "بمیرید" بگه ...
    آ قربون ادم چیز فهم:دی

    +اسم جدید دال قدیمه؟
    Mr Daal
    با حساب کاربری کامنت گذاشتیم . نام ثبت شده در بیانمان بیان شد !
    طی هر کامنت یه رخ جدید می نمایی عا:دی
    این دفه وبلاگ بیان هم بیان شد^^
    لی لی لی لی لی لی. مبارکا باشه:)

    Mr Daal
    عه . یه ثانیه حواسم پرت شد :|
    "بازی دیگه تموم شده دال" :دی
    Mr Daal
    تسلیم
    حق همیشه با شادکه است (؛
    و با لبخندی شیطنت آمیز ابروی راست خود را بالا می اندازد.
    میم ِ شما :)
    اومدم بگم یکی از چیزایی که هربار با خوندن نوشته هات به ذهنم متبادر می شه "رقص قلم"ه!
    حالا بر همگان واضح و مبرهن است که وقتی نوشته ت با دست خط خودت باشه این بیشتر محسوسه.
    من هنوز نفهمیدم که تو می خوای بزرگ شی یا نه؟
    ولی دو تا چیز:
    1- پدر! مادر! ما متهمیم رو خوندی از دکتر شریعتی؟ الانه وقت خوندنش به نظرم.
    2- بوق زدن زشته. خوردن زشته. خوابیدن زشته. حرف زدن زشته. خندیدن زشته. دوست شدن زشته... (دقیقا حق با توئه)
    3- زشت پیرزنه که ... (استغفراللهی می گوید و خشمش را فرو می خورد تا فضای فرهنگی بلاگ را با کلمات نا مناسب آلوده نکند!)
    میخام تو اتاق نباشم! همین! نمیخام آدمبزرگ باشم. نمیخام نفرت انگیز باشم. نمیخام انقد بیچاره بشم که یه روز برگردم بگم ما همه بدیامونو فراموش می کنیم و تا آخر عمر منت میذاریم از برای خوبیامون!
    تو که می فهمیدی قبلن...چی شد پس؟

    1- نه! بخونم؟ پس صف طولانی رو چیکار کنم؟
    2- ممنان
    3- سری تکان میدهد و مثل همیشه تایید می کند!
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    شادکه(دختر شاد و کوچک)

    فَلا یَحزُنکَ قَولَهُم...(یاسین/76)

    لطفادر کنار خوندن اینجا، به ستون و صفحه رویاهای پیشنهادی هم سر بزنید:)