بیداری رویاها

مشکل ما آدم ها این است که رویا کم می بینیم

همین که برادر می داند از سرم هم زیادی است.

  • شادکه:)
  • دوشنبه ۲۱ فروردين ۹۶
  • ۲۲:۰۰

سخت ترین قسمتش اونجاست که درباره ش با مهسو و بانو هم حتا صحبت نمی کنم...

یه جورایی انگار دو تا لبم به سختی از هم باز می شن! گریه های اون شب تا صبح عین سریش، چسبوندشون به هم!

و بعد از اون سخت ترین قسمتش اونجاست که لا به لای این همه نا امیدی، مهسو، دلتنگم و دیدار تو درمان من است...:`(


پست سوم امروز. پست قبلی؛ چو زندان بِشِکَستید، همه شاه و امیرید...

  • Mr Daal
    اصولا نمیتونم نظری داشته باشم که چیز زیادی دستگیرم نشد ...
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    شادکه(دختر شاد و کوچک)

    فَلا یَحزُنکَ قَولَهُم...(یاسین/76)

    لطفادر کنار خوندن اینجا، به ستون و صفحه رویاهای پیشنهادی هم سر بزنید:)