بیداری رویاها

مشکل ما آدم ها این است که رویا کم می بینیم

حکایت ماجرای نیمـــــروز:)

  • شادکه:)
  • دوشنبه ۲۸ فروردين ۹۶
  • ۱۳:۱۱

ماجرای نیمروز حکایت دغدغه های هر روز این جامعه ست. حکایت جوانان انقلابی که چشم امید امام را روی دستان پر توانشان حس می کنند ولی جایی برای خودشان باز نمی بینند.

حکایت رحیم هایی که با اعتماد به دریغشان به دشمن، ناخواسته در قتل عام ملّت شریک می شوند! حکایت کمال هایی که قله های آرزوهایشان را در دوردست ها به حال خود رها کرده اند و برای اهداف والاتری می جنگند؛ برای رهایی خلق از شعار هایِ صدمن یک غازِ "آزادی خلق"! حکایت صادق هایی که خلق شناسند و آنقدر "عباس دیده" هستند که برای خودشان هم بپا می گذارند! حکایت دوست های عباس نشانی که سرشار از تهی برای دوستانند و تهی از هرگونه محرمانگی با دشمن! حکایت همان خائنانی که که کشور مانند چشمانش، عزیز می پروراندشان و آنان، خود، چشم و گوش دشمنند! حکایت مسعود هایی است که

فرق تحلیل و اطلاعات را خوب می دانند و هرگز از روی جهل قضاوت نمی کنند اما در سکوت خودشان، هم اطلاعات دارند و هم تحلیل. حکایت بالادستانی است که تحلیل های مسعودها را با بدسابقگیِ خود، قضاوت می کنند! حکایت آنان که از خواسته دلشان می گذرند و اشک می ریزند و می شکنند اما نمی گذارند هدف خرد شود و بشکند! حکایت حامد هایی که از عشقشان تیر می خورند ولی هرگز از دست دشمن نه؛ همان هایی که تیر نفاق می خورند ولی زهر خودخواهی خود را به خورد ملت نمی دهند.

ماجرای نیمروز حکایت خیانت دوستان و عشق خالص جوانان است. حکایت شکایتی که به گوش هیچ کس نخواهد رسید اما همچنان در دل جوانان انقلابی خواهد ماند. ماجرای نیمروز حکایت امروزِ بشریت است. باید ببینی تو، خود، کدام را انتخاب می کنی؟

  • آقای عین
    "جوان انقلابی" کلیدواژه ای که رهبری بهش خیلی پرداخته. نگاهی خوبی بهش شده بود...
    +از مهدویان ایستاده در غبار رو دیدم. سبک نو و خلاقانه ای داره. به حق سیمرغ گرفت... (ماجرای نیمروز توی برنامه م هست ، ولی بعید میدونم حالا حالا ها بتونم ببینم)
    رهبرمون روشنفکرترین کسیه که میشناسم:)
    + سیانورو دیدین؟ کارکردان این کار همون کارکردان ایستاده در غباره و تهیه کننده ش تهیه کننده سیانور...جالب اینجاست که کاملن تلفیقی از این دوتاست و تمام خوبیای اون دوتا توش هست:)
    شرف الدین
    چند وقته میخوام برم ببینم ولی نمیشه :(
    میترسم اینقدر نرم تا بالاخره از روی پرده بیاد پایین!!
    واقعن حیفه...:(
    زودتر برید خب;)))
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    شادکه(دختر شاد و کوچک)

    فَلا یَحزُنکَ قَولَهُم...(یاسین/76)

    لطفادر کنار خوندن اینجا، به ستون و صفحه رویاهای پیشنهادی هم سر بزنید:)