بیداری رویاها

مشکل ما آدم ها این است که رویا کم می بینیم

دنیای بی امام (ره) - قسمت اول

  • شادکه:)
  • دوشنبه ۱۵ خرداد ۹۶
  • ۰۱:۱۳

سه شنبه 16 خرداد 68 بود. هوا گرم بود. از بالا، فقط ساخت مان ها معلوم بودند، درخت ها و تیر های برق. بقیه زمین همه جا سیاه بود. جاده هایی که به بهشت زهرا منتهی می شد، مثل یک نوار سیاه مشخص بودند. قرار بود او را در بهشت زهرا دفن کنند. زمینی را در شرق بهشت زهرا برای دفن امام آماده کرده بودند.
همه کارها یک شبه انجام شده بود. در این مورد آینده نگری کرده بودند. زمین خاکی بود. هنوز هیچ تاسیساتی در زمین مستقر نشده بود. ضلع غربی زمین به بهشت زهرا می خورد. ضلع شمالی اش هم اتوبان تهران قم بود. زمین وسیع بود و خاکی. این که یک شبه این زمین را به نوعی محصور کنند و دورش دیواری درست کنند، کار ساده ای نبود. دورتا دور محلی را که قرار بود امام دفن شود، با کانتینر و اتاقک های پیش ساخته محصور کرده بودند. چهار جراثقال بزرگ از شب تا صبح کانتینر ها را دور هم قرار می داده اند. منطقه ای به اندازه یک هکتار را محصور کرده بودند. تنها راه ورودی، فاصله ای بود بین دو کانتینر، تقریبا به طول یک کانتینر. حدود ده دوازده متر. کانتینر ها را دو تا دوتا روی هم گذاشته بودند تا جعیت نتوانند روی کانتینر ها بیایند. در حقیقت با کانتینر ها دیواری دو طبقه ساخته بودند. کانتینر ها بدون درز به هم چسبیده بودند. کانتینر البته هیچ جای دستی برای بالا رفتن ندارد. ولی روی کلانتینرها مملو از جمعیت بود.
سقف چند تا از کانتینرها بریده بود. سقف کانتینر تحمل بار ندارد. هر چه قدر کف کانتینر را محکم می سازند، سقف را سبک تر می گیرند. تراکم زیاد انسان ها روی دیوار این منطقه ی محصور شده، روی سقف کانتینرها، سقف را که از جنس ورق آهن بود، مثل کاغذ پاره کرده بود. آدم ها مثل اشیایی بی جان به داخل کانتینر ریخته بودند. داخل منطقه ی محصور شده که احتمالا قرار بود خلوت باشد، تا مراسم تدفین در آرامش انجام شود، از جمعیت پر بود. مامورانی که برای حفظ نظم و جلوگیری از هجوم جمعیت، زنجیری انسانی تشکیل داده بودند، خودشان از همه زودتر زنجیر را پاره کردند.
همان دوازده متر راه ورودی کافی بود تا سیل جمعیت به داخل منطقه محصور شده بیایند. سیل جمعیت به عرض شاید صدها متر می خواستند از این ده متر به داخل این منطقه بیایند. همه به دلیلی نامعلوم می خواستند به داخل این منطقه بیایند.


ارمیا (رمان)
نویسنده: رضا امیرخانی
انتشارات سوره مهر
چاپ اول: 1374

*بنا بر توصیه نویسنده، ناشر (و البته بنده) هیچ گونه دخل و تصرفی در رسم الخط رمان ارمیا نکرده است و دقیقا شیوه رسم الخط اصل اثر را رعایت کرده است.

  • nily :)
    خیلی قشنگ توصیف شده...!
    هوم...
    خیلی:)
    البته از قلم آقای امیرخانی بهتر از ایناش انتظار میره حتا:)
    میم ِ شما :)
    به خودت نگو حقیر -_-
    معلوم نیس این نویسنده ها چه دشمنی ای با ادبیات فارسی دارن که اینطوری می نویسن! مثلا فک می کنن خیلی با کلاسه!
    چشم نمیگم!
    مگه چطوری نوشته بنده خدا حالا؟ فقط ی هایی که آ خونده میشدنو نوشته ا. مثه مصطفا یا حتا و ازین دست مثالا. فقط همین!
    واقعن درست تر همینه به نظرم:|
    میم ِ شما :)
    چقد آخ جون که به خودت دیگه نمی‌گی حقیر :))
    می‌گم که! فقط اون نیست که -_- همه‌ی بن‌های کلمات رو جدا نوشته فک کرده خیلی بامزه‌س😐
    مثلا نوشته ساخت‌مان، یا پی‌وند😒
    اونطوری درست‌تر نیست شادکک، راحت تره فقط
    بله بله جدا نویسی هم داشته زیاد!

    وقتی تلفظمون اونطوریه برای چی یه مدل دیگه بنویسیم؟
    باید طرز درست نویسی عوض بشه!نباید؟
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    شادکه(دختر شاد و کوچک)

    فَلا یَحزُنکَ قَولَهُم...(یاسین/76)

    لطفادر کنار خوندن اینجا، به ستون و صفحه رویاهای پیشنهادی هم سر بزنید:)