بیداری رویاها

مشکل ما آدم ها این است که رویا کم می بینیم

دنیای بی امام(ره) - قسمت دوم

  • شادکه:)
  • دوشنبه ۱۵ خرداد ۹۶
  • ۰۸:۰۰

...همه به دلیلی نامعلوم می خواستند به داخل این منطقه بیایند. حسی غریب در مردم آن ها را مجبور می کرد که از دفن امام جلوگیری کنند. هلی کوپتر حامل تابوت روی سر جمعیت آن قدر پایین می آمد که به نظر می رسید ملخ دمش با سر و کله مردم برخورد می کند. هلی کوپتر سعی می کرد جمعیت را بترساند و فراری دهد. اما جمعیتی که سال ها با جنگ و موشک و هواپیما مثل یک واقعه طبیعی برخورد کرده بود، از یک هلی کوپتر نمی ترسید. جمعیت مانع فرود هلی کوپتر می شدند. هلی کوپتر شاید تا یک متری به زمین نزدیک می شد. مردم خم می شدند. روی زمین دراز می کشیدند. اما اجازه نمی دادند تا هلی کوپتر روی زمین بنشیند. این صحنه چندین بار تکرار شد. شاید هیچ کس دلیل عقلانی برای این ممانعت نداشت! اما همه ی کارها عقلانی نیستند.
اعداد وقتی از مقادیر محسوسی بیش تر می شوند، دیگر هیچ مفهومی را منتقل نمی کنند. صدها هزار نفر آدم با یک میلیون با ده میلیون خیلی تفاوت ندارند. هیچ کس اندازه ی دریا را برحسب تعداد قطره ها نمی گوید. دریایی از آدم. اگرچه دریا را از ماهی ها گرفته بودند، ماهی ها خود دریا شده بودند.
دریا موجی غریب داشت. بلند و توفنده. آدم ها را به دیواره ی کانتینرها می زد. بعضی روی زمین می افتادند. آدم های دیگر بلافاصله رویشان را پر می کردند.
از قم به طرف تهران، بعد از دریاچه نمک، بستر خاکی دشت ها بسیار و متنوع و گوناگون است. بعد از دریاچه نمک، کوه های سی مایلی که بیش تر به تپه می مانند، خاک های سرخی دارد، با پوسته ای سفت و محکم. بعد کوه که ریزک، از آن جا به بعد خاک ها آرام آرام قهوه ای می شوند. رنگ شان روشن تر می شود و حالت رمل پیدا می کنند. سطح روی شان هم شل می شود. با اندک بادی که می وزد، خاک بلند می شود و در هوا حل می شود. این سیر ادامه دارد تا بهشت زهرا. نزدیک بهشت زهرا خاک ها مثل خاک جنوب می شوند. خاک های بهشت زهرا مثل خاک های جنوب اند. این شاید به خاطر به خاک سپردن برخی آدم ها در بهشت زهرا باشد. آدم هایی که گوشت و پوست و استخوان شان از خاک های جنوب ساخته شده است!
بوی خاک های جنوب را همه حس می کردند. خاصه آن هایی که لباس های خاکی و سبز تن شان بود. خاصه آن هایی که با ویل چیر آمده بودند.



ارمیا (رمان)
نویسنده: رضا امیرخانی
انتشارات سوره مهر
چاپ اول: 1374

*بنا بر توصیه نویسنده، ناشر (و البته بنده) هیچ گونه دخل و تصرفی در رسم الخط رمان ارمیا نکرده است و دقیقا شیوه رسم الخط اصل اثر را رعایت کرده است.

  • مداد رنگی
    دنیاباامام که آمدگلستان شدوقتی رفت زمستان وجهنم شد
    ووقتی آقاخامنه ای اومدبهارشدولی گلستان نشد
    مردمم عاشق بهاروگلستانند:)
    عاشق بهار و گلستان...
    درسته:)
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    شادکه(دختر شاد و کوچک)

    فَلا یَحزُنکَ قَولَهُم...(یاسین/76)

    لطفادر کنار خوندن اینجا، به ستون و صفحه رویاهای پیشنهادی هم سر بزنید:)