بیداری رویاها

مشکل ما آدم ها این است که رویا کم می بینیم

قال و مقال عالمی می کشم از برای تو...

  • شادکه:)
  • يكشنبه ۳۰ مهر ۹۶
  • ۲۲:۱۲

۱

حالا که فردا هم امتحان جبر دارم و هم تاریخ و هم ادبیات، نشسته‌م و برای سی مین بار همایون میخونه «خوب شد دردم دوا شد...» و من به حرف ماریا فکر می‌کنم که چه قدر دردناک شوخی کرد اونموقه ای که گفت: «زهرا قبول کن که تنهایی...»

  اینو میگه نه چون شاید بهش گفته باشم دوستی ندارم! و نه این که آدمی رو دور و برم نمی بینم! و نه این که دلخوشی ای برای توی جمع بودن ندارم! مریم میدونه که مثال نقض همه اینا خودشه و اونایی که خودش میشناسه!

این حرفش یعنی ادامه راه پای خودمه... یعنی وقتی به کسی تکیه میکنم خدا از قصد هولش میده طرفو تا بیفتیم و بفهمم که کسی جز خدا برای تکیه نیست! یعنی پاهام درد میکنه از شدت ایستادگی ولی هنوز وایسادم و کوتاه نمیام! یعنی زبون خسته ست از صحبت و عالم خسته از سکوت!

و در نهایت همه این ها فکر می‌کنم به تو... که چه دوری... و چه لابه لای سیاهی های این روزا گم شدی! و برای هزارمین بار فکر میکنم اگر بودی بینمون الان، دنیا پر از فانوس های رنگی رنگی و شمعای کوچیک و بزرگ بود! دنیا پر از راه بود و شاید اگر از اول دنیا همین شکلی بود، نیازی به ابداع واژه «گمشده» نبود! (یا مثلن نیازی نبود به خاطر اینکه نمیدونم اول دنیا چه شکلی بوده، تو دو هفته متوالی بیست نمره پرسش شفاهی زمینو صفر بگیرم!)


۲

من حتا فکرش هم نمی‌کردم که چنین آدمی که الان هستم بشم! یه سریا اومدن اخلاقیات منو باب میل خودشون زمین تا آسمون تفاوت دادن و حالا همون یه سریا اعتراض دارن به مدل آدمیتم! به هر حال ناراحت کننده س‌... :(


۳

صلاح را تعریف کنید...

و لطفن قانع شوید که باید این حق را برای انسان ها باقی بگذارید که اگر نام هر اتفاق باب میلی را بدون هیچ معیار دیگری، نا صلاح می‌گذارید، خودش خواسته ش را برگزیند یا صلاح دنیا و عقبایش را:/

این مسئولیت خطیر تصمیم گیری را بر عهده خود طرف بگذارید بهتر است به نظرم!:(

من خیلی ناراحتم و یک جای گنده درون قلب و زندگی م خالی ست! تو که باید به خودت بگیری، حتمن میگیری! مطمئنم:)


۴

چند صد روز حرف قلمبه شده تو گلوم؛ نه زبانش را دارم، نه واژه اش را. کاش کسی بود از چشم ها می خواند...


۵

خودمو ملزم کردم که امروز دیگه حتمن این فکرای اضافی رو تا جای ممکن پیاده کنم و نذارم که پاشونو تو آبان بزارن لعنتیا:/ !

به امید روز های روشن تر...

به امید روز های آبان تر:))


۶

آبانمون پیشاپیش مبارک دوستان^-^

  • آقای سر به هوا ...
    چقدر من هم قدیم خمیر دست این و اون بودم که مبادا اخلاقیم کسی رو ناراحت نکنه !
    ولی امروز خودمم ، کسی که شاید باب میلی بعضی ها نباشه که اونم به درررک !
    اتفاقن من قدیم اصلن حرف و پذیرش مردم برام مهم نبود! ولی الان به قول شما خمیر دست این و اون شدم و برام حال به هم زنه ولی اجتناب ناپذیر:(
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    شادکه(دختر شاد و کوچک)

    فَلا یَحزُنکَ قَولَهُم...(یاسین/76)

    لطفادر کنار خوندن اینجا، به ستون و صفحه رویاهای پیشنهادی هم سر بزنید:)