بیداری رویاها

مشکل ما آدم ها این است که رویا کم می بینیم

آبانه سبز-آبی:)

  • شادکه:)
  • شنبه ۴ دی ۹۵
  • ۱۲:۴۳

قلوبمو می ذارم جلوم، همون برچسبای قلبی کوچولو و بزرگم:) این اسمیه که جلو بانو پرید از دهنم! گفتم "ببین اینا قلوب منن:))" و می خنده و میگه "بذارم اینستا بنویسم قلوب زهرا:/" به بیماری "همه چیز بامزه پنداری" مبتلا شدم! هیچکس واقعن نمی دونه درمانش چیه؟ فکم درد گرفت خب اینقدر به هر چیز چرت و پرتی خندیدم و مردادی هم دیشب با اصرار تمام گفت که تو خیلی بامزه ای...دیگه نور علی نور^^(به نظرم فقط داداچ میدونه چه مرضیه! و بهتر از همه هم درکش میکنه!باید یادم بمونه این درد فکو براش با جزئیات تعریف کنم چون یکسره در حال پیدا کردن انواع و اقسام امراض تو خودمونیم برای فاش کردنش :دی)

خلاصه قلوبمو میذارم جلوم و خب دلم نمیاد یه ردیف بنفش دیگه ش رو خراب کنم! واسه بنفشک دوس داشتنی زرد می چسبونم و فکر میکنم چه قدر سبز و آبیش به هم میان...اصلن همونجا میشه که تصمیم میگیرم اسم دخترکِ شبیه و قد بلند و موقشنگو بی اجازه خودش بذارم سبز-آبی! حالا که فکر می کنم خیلی هم بهش میاد؛ هم به خودش و هم به بند کفشاش! شاید حتا به دوستاش که امروز دیگه میخاستم رو تک تکشون بالا بیارم؛ نفهمای زشت!-_-!

نرگس قبل امتحان گفت:"تو همیشه هولم میکنی! کاش این نزدیکیا نباشی تا نبینم کی بلند میشی و  میدی و میری از سالن امتحان!" و من به خاطر نرگس امتحانمو پنج دور خوندم، شکلاتمو با نهایت آرامش خوردم، ساعتمو ورانداز کردم و به چندین روش مختلف روی دستم بستم و یه چرت خوابیدم!!! سبز-آبی جان زیادی حواسش بهم هست و من نمیدونم چطور باید جبران کرد این همه لطفش و این همه حرصی که از دستم میخوره! قبل امتحان دنبال جاش گشتم...پیداش نکردم و بیخیال شدم دیگه! بعد امتحان گفت کسی که 30 دیقه ای امتحانشو میده قطعن خوب داده دیگه! ازش پرسیدم "تو از کجا فهمیدی کی دادم" آ ولی جواب درست حسابی نداد! اصلن دوست دارم برم لا به لای تجربیا بشینم تا نبینتم! تا حتا بهم فکر هم نکنه...یه بار هم که تونستم از عهده هول نکردن نرگس خوب و درست بربیام، سبز-آبی اینطوری...:/

یکی از خصوصیت های خوب من که خیلی هم باعث افتخارمه اینه که امتحانامو همیشه با اعتماد به نفس میدم و اگر با اعتماد به نفس بدم آرومم و سر جلسه برخلاف خیلیا که استرس دارن، آرامش دارم و اگه آرامش داشته باشم معمولن خوب میدم:) اما امان از امتحان هندسه ای که یه سوالشو بلد نباشم و تمام وقت باقی مونده رو روش فکر کنم ولی به نتیجه ای نرسم و خانوم مشاور عزیزی که کلی از من سوال داشته باشه:/ هیچکس نمیتونه تضمین کنه باز هم اون آرامش باشه و هیچکس نمیتونه انتظار داشته باشه باز هم اون نمره خوب باشه...! کل این هفته گذشته رو تو فکر امتحان هندسه ای بودم که با اعتماد به نفس و آرامش شروع شد و با تکاپو و درد تموم شد...کل این یه هفته رو داشتم درد می کشیدم! نمیگم همش تقصیر معلم و مشاور عزیزمونه ولی یه بخشیش که هست حداقل!

نمیدونم چرا الان اینجا نشستم و دارم می نویسم! یه باریکه هایی از نور، کنار شمعدونیا رو رد می کنه و میاد میفته رو دیوار! جون میده آدم یه کاردک برداره و رنگای رو دیوارو بتراشه و وایسه به ریز ریزِ گرده هاش چشم بدوزه که چه قدر چشم نواز پخش می شن تو هوا؛ درست عین صحنه آخر فیلم "در دنیای تو ساعت چند است؟"...همون موقه هم فکر می کردم انجام دادن این کار مثل فوت کردن قاصدک دلفریبه ولی حالا مطمئنم به همون اندازه هم حتا اگر لذت بخش باشه، هرگز دلفریب نمیشه! اصلا جز اتاق یادآور جایی براش دلفریب نیست و برای من هم!


الان باید بشینم مثل آدم حداقل یه دور درسمو کامل بخونم که فردا پاشم برم خونه جانی...از اول سال قولش داده بودم! قرار بود نمره فیزیکش کامل و 50% نمره ریاضیش مال من باشه...اصلا هم پشیمون نیستما...ولی این که "خودش اینقدر کم دنبال نمره های من میدوعه و نمیذاره تمام اون کاری که میخام برای کامل شدن سهمم انجام بدم، به ثمر برسه" اذیتم می کنه! و فرداشب که خسته و کوفته از خونه جانی اومدم و بی هوش شدم، باید پاشم و کلی لبخند جمع کنم و انرژی تا آماده شم و میزبان خوبی برا نج باشم...نجی که همیشه پر از لبخند بوده و دوست داشتم برسونمش به جایی که بشه بهترینِ بهترینا:))

سبز-آبی میگه دوشنبه بیا مدرسه درستو بخون:) نج نمیاد میدونم...اگر هم بیاد خیلی ضایه س؛ من نمیام! سبز-آبی هنوز نمیدونه اون روز اردو مطالعاتی من مدرسه بودم!!

و مستر مرادی منقوش رو بگو که می نویسه"از بس بچه‌ها گریه‌شون گرفته بود ، فضا شبیه مدارس دخترونه شده بود!"...از همینجا آرزو مندم برات که دیگه از این اتفاقا نیفته و سینوس 60درجه رو ننویسی رادیکال دو دوم، ولی من هر چی امروز و هزاران روز دیگه گشتم تو مدرسه و تو چهره تک تک آدما، مدرسه دخترونه حتا قطره اشکی بیشتر از مدرسه پسرونه نداره! شاید تو راهروهاتون صدای جیغ و خنده نپیچه و نتونین همدیگه رو دوست داشته باشین هیچ وقت، ولی اینا دلیل نمیشه که همه تون باور کنین ما دخترای مدرسه های تهرون و ایرون و اصلن هرجا ترجیح میدیم؛ بعد امتحان از خودمون خنده رو دریغ کنیم و پر از منفیای تو امتحان بمونیم! ریاضی بخونیم یا تجربی و انسونی فرقی نداره تو این باور که"منفی در منفی هرگز نمیشه مثبت!!بلکه مثبت زیادیه که منفی رو خنثی میکنه و رنگ صورتی و قرمز و سبز می پراکنه:) عینهو برآیند نیروها تو فیزیک!"

منی که از فیزیک - فراری نمیشه گفت ولی - دل خوشی ندارم هم به این موضوع معترفم که فیزیک پایه زندگیه و میشه بر اساسش خیلی کنش ها و واکنش ها رو اثبات کرد! حتا کنش های انسانی که همه و همه حتا گل گلی فکر میکنن که کوچیکترین ربطی حتا به فیزیک نداره! و حتا نج و حتا جانی! حیف اونهمه زحمات نیوتون و ارشمیدس و توریچلی...والا:/

دوست دارم تصور کنم تخم مرغ شانسی ای که فردا قراره برام بیاره چه شکلیه و چی توش هست و بیشتر از اون دوست دارم تو تخیلم کادوی تولدی که مردادی دلش نیومد بهم بده رو، تو دستام بگیرم و لمسش کنم و بوش کنم؛ در حالی که توش رو نمیتونم ببینم و هنوز هم نمیدونم چی بود کادوعه!


پ.ن: من که میدونم شما برا امتحان هندسه م دعا نکردین...ولی از این به بعد پشتم به دعاهای شما گرمه ها:)

  • Mr. Moradi
    ان شاالله موفق باشید توی امتحانات :)
    نمیدونم بخاطر اینکه نخوندم مطالب وبلاگتون رو متوجه نشدم و یا واقعا متوجه نشدم ولی متوجه نشدم قلوب چیه و سبز-آبی کیه :دی و یا حتی قولتون به جانی چی بوده :دی 

    دخترا راحت‌تر گریه میکنن :)) اینطور نیست؟! :دی
    جانی و سبز آبی و نج دوستامن تو مدرسه:)
    اینجا هر کی یه اسمی داره واسه خودش!:دی و من هم که جریان اسم گذاری سبزآبیو تو همین پست شرح دادم خب^^
    قلوب برچسبای قلبی کوچولومن که سر مسخره بازی اسمشون شد قلوب زهرا:|

    دخترا راحت تر گریه میکنن ولی سر هر چیزی گریه نمیکنن:))اینطور نیست؟:دی

    و همین طور شما ایشالا که موفق باشین^^
    (:
    روز های امتحان ها عالیِ ، کلی خوس بگذونید و تازه خدا رو شاکر باشین که بهتون تافی های مونده و سفت شده نمیدن که ده ساعت مجبور باشی فقط بجویی تا بره پایین و به جاش بهتون پشمک حاج عبدالله میدن ((:

    واقعن لحظه به لحظه، قبل امتحان، بعد امتحان، و موقع امتحان خوش میگذره:)

    و ما خدارو هزار بار شاکریم:)) هزاران بار بابت تافی های مونده نخوردن و هزاران بار بعدی بابت پشمکای زرد و قرمز خوردن^^

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    شادکه(دختر شاد و کوچک)

    فَلا یَحزُنکَ قَولَهُم...(یاسین/76)

    لطفادر کنار خوندن اینجا، به ستون و صفحه رویاهای پیشنهادی هم سر بزنید:)