بیداری رویاها

مشکل ما آدم ها این است که رویا کم می بینیم

جنوب تپه دارد و سبزه دارد:) جنوب نور دارد...

  • شادکه:)
  • يكشنبه ۲۴ بهمن ۹۵
  • ۱۶:۵۳

خدا

بعد الان مثلن خیلی افتخار داره آدم پنجاه و پنج نفرو به جون هم بندازه و خودش هم تو راهرو راه بره و توضیحی نده؟

بعد الان مثلن واسه این برنامه ای که از سال پیش واسمون ریخته بودین و کلاسارو بر اساس اون چیدین که یه هفته برگزار نشه، خیلی منت داره کلاس برگزار نکردناتون؟

میخاستم این پستو همون زنگ تو مدرسه سریع بدوعم و برم تو سایت و بذارمش...بی خیال شدم .آخه نخاستم پستم غصبی باشه:دی

اومدم بالا دیدم اووووه چه وضعیه تو راهرو! منِ عصبی ترجیح دادم سریعن از اونجا دور شم ولی جانی دویید سمتم و گفت یکی باید منو آروم کنه! و من دستشو کشیدم به سمت راه پله تا با هم بریم پایین و از اون جمع که آدمو عصبی و عصبی تر می کنه، دور شیم. جوری سرم داد می زد و ریاضیا رو به فوش می بست و می گفت:"با این که ما تجربیا خیلی خر می زنیم ولی خیلی بهتر از شما ریاضیاییم. حداقلش اینه که واسه هر کارمون دلیل داریم و خودخواه نیستیم"که انگار من از کلاسمون مخصوصن اون روزا که پر از سقفه،خوشم میاد! انگار که من هم میرم و با اون کسی که خودش اردو نمیاد ولی به خاطر تنبلیش داد و بی داد می کنه و منت می کشه که "تو رو خدا برین اردو"، هم صدا منت می کشم! انگار من نمیخام اون کسیو که میگه"اونجا جای متحول شدن نیست و بخام متحول شم عم میرم جاهای دیگه ای!" خفه کنم. ( نکنه فکر کرده این همه آدم، همه منتظر یه چنین سفری ن تا برن و برگردن و از این رو به اون رو شن!! نکنه این قدر به خودش مطمعنه؟:/) انگار که من نمی دونم کیش زشت ترین جای دنیاست! انگار که من نمی دونم به جای این اردوی فوق العاده، انقدر که همه میخان برن کیش همونجا یه اردو برگزار میشه! انگار که من باور ندارم دیدن دوستای مدرسه ای، تو مسافرت خانوادگی خیلی ضدحاله! انگار که تا همین دو روز پیش من و جانی با هم دوتایی نمی خندیدیم و تو راهرو قدمرو نمی رفتیم تا با خیال پردازیامون تو اون اردو پرواز کنیم:) انگار که من از اول سال روزشماری واسه جنوب نمی کردم!!!


امروز یاد بانو افتادم که تعریف می کرد حورا همیشه در بدترین شرایط هم با گفتن یه جمله"من رِله ام!" همه چیز رو تو ذهنش تموم می کرد و می نشست پای درسش:) من امروز فهمیدم برای ترمیم اعصابم فقط کافیه که درس عربی رو باز کنم جلوم و بلند بلند از روی متناش قواعدو تکرار کنم:) درباره عربی تا حالا چیزی نگفتم ولی همین کفایت می کنه که عربی درس دوست داشتنی منه:)

و این هم بگم که تو حال بد و داغون، هیچکسِ هیچکسِ هیچکس نمیتونه مثل مهسو و مریم سادات حالمو خوب کنه:) مخصوصن پاستیلاش که بهترین قسمتش بود ^.^


خب.نوشت: به پیشنهاد توییتر فارسی، باید وقتی خاله پری میاد پیشمون، گوشی هارو خاموش کرده و از عالم و آدم کناره بگیریم! حتا تا اون جا که امکان داره از خونه هم بیرون نریم:/ هر لحظه امکان این که باغ وحش درونمونو به صورت رایگان به نمایش بذاریم زیاده...شرمنده خب!:(

  • آقای سر به هوا ...
    گاهی وقت ها واقعا جواب نمیده :|
    میگی من ربه ام وی مخت میگه برو بچه :|
    دیگه در اونجور مواقع نباس گفت من رله ام! میری میزنی به دل ماجرا اخرم میگی اصن درس و مدرسه به من چه و کار کیلو چنده؟والا
    باید به حرف مخت که میگه برو بچه گوش کنی استاد:دی
    پرنده :)
    بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
    هر کدام از ما یک دلو نامرئی داریم. وقتی که دلوهایمان پر هستند در بهترین وضعیت قرار داریم و زمانی که خالی است در بدترین وضعیت ممکن می باشیم.
    هر کدام از ما یک ملاقه هم داریم. در هر تعاملی می توانیم با ملاقه مان از دلوهای دیگران برداشته و یا به آن بیفزائیم.
    هر زمان که تصمیم به پر کردن دلو دیگران داریم در مقابل به دلو خود نیز می افزائیم.

    +** **** ** ***** ***** ***** ** * ** ** ** ****** * *** ***** فقط اینکه وقتی در هر تعامل ملاقه ملاقه حال خوب می ریزی توی دلو دیگران، دیگران هم می خوان جبران کنن دیگه خب!

    خب نوشت: دور از جون و بلانسبتت حیوانات درنده تو این شرایط می رن دور از گله چون ممکنه بچه هاشونو بخورن حتا! در زمان های دور هم ملت می رفتن توی غاری جایی... می دونی؟ در این حد :))
    یعنی الان منظورتون از این که اینجا و زیر این مطلب اینو گفتین اینه که حتمن من که از دست اون ادما عصبی م قطعن خودم با دلوشون یه کاری کردم که اونا هم با دلو من این کارو کردن؟!

    خب.نوشت: رواست گر من از این غصه خون بگریم خوووون:(
    پرنده :)
    منظورم این بود که فکر می کنم همه چیز جبرانه. خوبی می بینی در ازای خوبی ایه که کردی :)
    بله بله درسته:))
    پرنده :)
    خون می گریی دیگه! از ته دل :))
    سعی کن کمتر عوضی درون ادما رو فعال کنی.:/
    خب؟
    ایموجی عزیز دل منو متصور شو که دندوناشو به هم میفشرد و چشماش جمع شده تو خودش:]]
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    شادکه(دختر شاد و کوچک)

    فَلا یَحزُنکَ قَولَهُم...(یاسین/76)

    لطفادر کنار خوندن اینجا، به ستون و صفحه رویاهای پیشنهادی هم سر بزنید:)