بیداری رویاها

مشکل ما آدم ها این است که رویا کم می بینیم

قطار دارد کم کم راه می افتد...

  • شادکه:)
  • پنجشنبه ۵ اسفند ۹۵
  • ۱۲:۴۲

خدا

بالاخره رسید وقت رفتنمون:)

دوست داشتم براتون بنویسم از حالای خوب دیروز و این هفته که گذشت کلن...دوست داشتم بنویسم از اون همه حدیثی که گل گلی داد تا برای رزق بنویسم و تو طول مسیر بهمون داده بشه...دوست داشتم بنویسم از ذوقی که سرتاسر وجودمو پر از غم کرده...

اینا بمونن اینجا فعلن. دلتنگیام و دلتنگیاش بمونن اینجا و مطمئنم بعد از برگشتن حرفای زیادی برای گفتن دارم!

دوست داشتم از قبل سفر بنویسم تا بعدش! واقعن متاسفم و شرمنده:( وقت ندارم...قطار میره و مثه همیشه جا میمونم:(

  • ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    شادکه(دختر شاد و کوچک)

    فَلا یَحزُنکَ قَولَهُم...(یاسین/76)

    لطفادر کنار خوندن اینجا، به ستون و صفحه رویاهای پیشنهادی هم سر بزنید:)