بیداری رویاها

مشکل ما آدم ها این است که رویا کم می بینیم

زبان ترمی آنقدر ها هم بد نیست:)

  • شادکه:)
  • دوشنبه ۱۶ اسفند ۹۵
  • ۱۸:۴۳

+ How was "jonoob" ?
- It was really great & wonderful.
+ Why?
- Because we were crying a lot...
+ Yeah...I already enjoy that.
- But that crying was sweet...
+ Exactly. You can still crying there & you are alone & nobody tells you anything.
- There our God was so close to us:))
+ (با اعتراض نهفته و طنز آلود) your God is my God too...
+ Guys! I`m jealous on you... I think it`s not like all the other vacations and trips. I know if there had not any good food & if there was so hot. I don`t know all the things that make it hard were there...But
- it`s necessity miss!
+ Yeah...It worse it... (و اشک گوله شده در چشمانش را با پشت دست پس می زند)


پ.ن: سومین پست امروز...پست قبلی دست های هادی ابراهیم

  • ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    شادکه(دختر شاد و کوچک)

    فَلا یَحزُنکَ قَولَهُم...(یاسین/76)

    لطفادر کنار خوندن اینجا، به ستون و صفحه رویاهای پیشنهادی هم سر بزنید:)