بیداری رویاها

مشکل ما آدم ها این است که رویا کم می بینیم

هرکی دروغش بزرگتر، برنده تر.

  • شادکه:)
  • شنبه ۵ فروردين ۹۶
  • ۱۹:۰۷

بعد مثلن این طور باشد که در تمام مدت این یکی دوماه که می خواهم بشینم و جدی بنویسم از تمام مشغله های ذهنی ام و یک باره همه شان را خالی کنم، هر بار قبل از نوشتن سیرِ سیر بخوانم و غرق شوم.

یک بار خانوم میم را در ذهنم حسرت کنم و برای سال پیش رویم او را بخواهم و مسلکش را... و یک بار هم به پنل همیشه پر رونقِ مستر منقوش و امثالهم غبطه بخورم و حسودی کنم. اصلن یک بار که خواب دیدم راه افتادم و تق تق در همه وبلاگ ها را دانه دانه می زنم و داد همه را در می آورم که "نصفه شبی تو را چه به ما دختر؟" و همین طور لا به لای فریاد های معترضانه بلاگر ها، دست در دست خورشیدِ کلاسمان که زیباییِ لحن و کلامش تمامی ندارد راه می افتم و از خورشید خواهش می کنم بخواند که در خانه ما رونق اگر نیست... درست یادم است. وقتی با تمام شوق و ذوق منتظر بودم تا "صفا هست" را میان همه، بلند و غرّا بگوید، از خواب پریدم...و حسرت این که به بلاگر ها بگویم اینجا همان ذره ای صفا که هر زندگی ای باید داشته باشد، پیدا می شود را بر دلم می گذارد. و بار دیگر در برابر انتخاب واژگان وال سر تسلیم فرود بیارم و خجل بشم از دست به کیبورد و قلم شدن. یا بار دیگر محض فوضولی بروم صفحات اینستاگرام مسئولین مملکت را دانه دانه سرک بکشم و تا خود صبح در تب بسوزم که یعنی آن کشوری که باید من آینده ش باشم این است؟...

خلاصه که مثلن این طور باشد که بگویند شرط نوشتن، خواندن است...من اطمینان می دهم به شما که دروغی بزرگتر از دهانشان می گویند که از در دروازه هم حتا رد نمی شود...!



پ.ن: اصلن دل، تنگِ کلاس زیبای عربی ست و اتاق خوش بوی یادآور...:))

  • ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    شادکه(دختر شاد و کوچک)

    فَلا یَحزُنکَ قَولَهُم...(یاسین/76)

    لطفادر کنار خوندن اینجا، به ستون و صفحه رویاهای پیشنهادی هم سر بزنید:)