بیداری رویاها

مشکل ما آدم ها این است که رویا کم می بینیم

تقابل یعنی...

  • شادکه:)
  • جمعه ۶ بهمن ۹۶
  • ۲۲:۴۸

من و داداش که تو دو تا از دورترین نقاط یه زندگی نسبت به همیم!
اون درنهایت خوشحالی و خوشبختی...
و من در نهایت پژمردگی و شکست!
خب خیلی هم به حالش غبطه میخورم؛ کاش مشکل منم همینطور رو دور حل شدن و خوب و خوب تر شدن می افتاد!

گذر موقت:|

  • شادکه:)
  • دوشنبه ۲ بهمن ۹۶
  • ۱۶:۰۲

می نویسم از برای فراموش کردن تو همین لحظه! برای خالی کردن ذهنم از تیکه های بزرگ و کوچیک آشغال و کینه...که تمام آینده م از امروز به بعد تو ذهن و دستامه! دستایی که نباید بلرزن و ذهنی که نباید خطا کنه!

همیشه آدما خودشون با دستای خودشون، نقطه اوج برا خودشون می سازن! مهم اصلن اون اوج نیست که اوج یه چیز کاملن نسبیه...مهم نقطه بودنشه! فکرشو بکنین میتونستیم مثل یه خط بی ابتدا و بی انتها باشیم تو خوب بودن. خودمون این نعمت رو تبدیل به نقطه می کنیم؛ نقطه که تعریف نشده ترین مبحثه و البته پذیرفته ترین...میتونم ساعت ها سر همین دو کلمه «تعریف نشده» و «پذیرفته» بحث کنم و ارتباط تنگاتنگشون رو با اوج خوبی هامون بیان کنم. ولی بگذریم که وقت به شدت کمه! 

خودم هم همینجوری م؛ به خودم ظلم میکنم و همون نقطه رو هم تبدیل به نقطه تری می کنم اکثر اوقات!

خب به جز این یه مسئله دیگه هم هست که خیلی مطرحه. این که به هرحال رذل ترین آدمی که تا حالا تو زندگیتون دیدین کی میتونه باشه؟ ترسو ترینشون چی؟ زنیکه یا مرتیکه ترینشون چطور؟

اون آدم میشه کسی که یه رو داره که باهات دعوا داره! یه رو دیگه داره که مهربونه گاهی اوقات! یه رو دیگه داره که حتا نمیخاد ببینتت! یه رو دیگه داره که کل جامعه رو گز میکنه تا سر از کارت دربیاره! یه رو داره که دلگرمی میده بهت و به ظاهر کمکت میکنه! یه رو دیگه داره که مهم ترین اتفاقای زندگیتو به گند می کشه با رفتاراش! یه رو داره که حرفای خوب و دلخوش کُنَکی میگه بهت! یه رو دیگه داره که تو روت بهت فوش میده! یه رو دیگه هم داره که پشت سرت جلو دوستات بهت فوش میده و با خودش احساس پیروزی میکنه و با دوستات میخنده!

خیلی ها تو برخورد با آدمای مختلف نظرشون راجع به شدت رذل بودن کسایی که به نظرشون رذل ترین و زنیکه(مرتیکه) ترین بودن، عوض میشه و این کاملن عادیه! قضیه از اونجایی غیرعادی میشه که کسی پیدا نشه که ناظممون رو ببینه و تمام اون اِن تا رویی که نام بردم رو باهم ازش نبینه! اونجای قضیه بده که قبل اینکه فکر کنی رذل ترین آدم زندگیت چه خصوصیاتی میتونه داشته باشه، اون آدم جلوت سبز بشه:|

چند هفته بود که داشتم سعی میکردم انقدر باهاش خوب باشم که حتا فکر کنه حتما خودش خوب شده که من باهاش خوب شدم؟:/ تمام این رو ها رو تو همین چند هفته دیدم و برام مهم نبود! نبود نبود نبود واقعن. مهم تر از اون امتحانی بود که این هفته دارم... ولی این روی آخر! همین که با دوستات پشت سرت میگه و میخنده! نفرت انگیز ترییییین چهره ای بود که تا حالا ازش دیدم! انگار که تو همون نقطه اوج یه دفعه با کله بپری تو درّه. انگار که دونه دونه نقاب ها کنار رفت و رسید به همون اصلیه:) مریم سادات گف قول بده امشب براش دعا کنی! دعا میکنم این چهره ای که دیدم اون اصلیه نباشه و البته چیز بدتری برا رو کردن براش نمونده باشه!

نوشتم که فراموش کنم تا بتونم درسی رو که زندگیم رو قراره بسازه بخونم... آخر این هفته خودم یه قسمتی از سرنوشتمو بسازم:)

دعام میکنین؟ امتحان المپیاد ریاضی دارم^.^


شادکه(دختر شاد و کوچک)

فَلا یَحزُنکَ قَولَهُم...(یاسین/76)

لطفادر کنار خوندن اینجا، به ستون و صفحه رویاهای پیشنهادی هم سر بزنید:)